حالا می توانم از هرچیزی که دوست دارم بنویسم وقتی از آنها متنفرم، از صدای مامانم متنفرم و حالم را بهم می زند، اون صدای بلندش وقتی ساعت ها با تلفن حرف میزند، از صدای قلیون متنفرم.. از صدای زنگ همه ی تلفن ها متنفرم، از صدای تخمه خوردن هم همینطور، از صدای چرخ خیاطی همسایه بالایی، صدای پیانو و دویدن دختر همسایه پایینی.. تصور کن همه ی این بالا پایین شدن ها، همه ی ریتم هایی که تو مغزم میکوبند.. از صدای اون دختر اسکله تو سالن مطالعه که قسم میخورم روزی یک ساعت هم درس نمی خواند ولی بیست و چهار ساعتی اونجاست.. شاید همه ی این تنفرها نتیجه صدای بالا پایین شدن هورمون ها تو دلم باشد ولی اگه هست چرا همیشه هست پس .
برچسب:
نویسنده: ستایش قربانی
تاريخ: شنبه
4 تير
1401 ساعت: 0:38